خبرنگاری که می‌خواهد خبرنگار باقی بماند

چند روزیست که فکرم درگیر موضوع خبرنگاری به صورت عام و خبرنگاران شبکه ایران‌اینترنشنال به صورت خاص شده است.

این که به طور کلی خبرنگارها کار و زندگی سخت و پرخطری دارند را همیشه شنیده‌ایم. برای درک بهترش تصور کنید خبرنگار یک روزنامه در مقیاس جهانی و بین انبوه روزنامه‌نگاران هستید، زیر فشار سردبیر برای آوردن خبرهای جدید و تیترخور، همیشه آماده به حرکت و رسیدن سر صحنه فلان اتفاق یا بهمان مصاحبه یا صدها موضوع دیگر، زیر فشار گروهی که اتفاقاً از تابیده شدن نور شما بر زوایای زندگیشان ناراضی‌اند، مردد بین تهدیدها و تطمیع‌ها، زیرفشار صفحه بند و چاپخانه که مقاله‌ات را زیاد یا کم کن و یا اصولا مقاله‌ات کجاست؟ سرما خورده‌ای که خورده‌ای! روزنامه دارد چاپ می‌شود با یک جای خالی وسط صفحه دوم. این‌ها به کنار، نگران معیشت و حق‌التحریر و امنیت شغلی.

ایران کشور افراط و تفریط است. ذره‌بین جامعه، تمام سختی‌های پیش گفته را بزرگتر و سخت‌تر می‌کند اما معیشت را بسیار سخت‌تر. از کم بودن سرانه مطالعه روزنامه و مجله که دیگر همه جایی شده و محدود به ایران نیست اگر بگذریم، جور دیگر اندیشیدن در حوزه روزنامه‌نگاری مصایبی دارد که به اعتقاد من کوچک‌ترینش مهاجرت است، انتخابی بین ماندن و درد کشیدن یا رفتن و سختی بعدش.

توجه دارید که از روزنامه‌نگار جدی معتقد به کارش حرف می‌زنیم که به طور طبیعی با تمام وجود تلاش می‌کند درسطح اول حرفه‌ خود بماند. چنین آدمی چند انتخاب حرفه‌ای در فضای خارج از ایران دارد؟ رسانه‌های طاق و جفت سلطنت طلب، من و تو، بی‌بی‌سی فارسی، گروه‌های برانداز و مجاهدین و متفرقه‌ها و در چند وقت اخیر ایران‌اینترنشنال.

ایران‌اینترنشنال را اولین بار دو روز پیش و از روی کنجکاوی دیدم، اما دورادور پیگیر خبرهای پیرامون آن بودم، از کوچ دسته جمعی خبرنگاران کارآزموده بی‌بی‌سی تا شایبه تامین مالی آن. در مورد گاف‌های فراوان ویراستاری‌ و نزول فاحش کیفیت برنامه‌های بی‌بی‌سی در یکی دو سال اخیر جایی ندیدم که صحبتی شده باشد، اما نمی‌توانم این اتفاق را با کوچ کارکنانش بی‌ارتباط بدانم.

بعد از خواندن خبر گاردین که اتفاقا خبرنگاری ایرانی تهیه‌اش کرده، فکرم درگیر خبرنگاران ایران‌اینترنشنال شده و اوضاع پیچیده‌شان. از یک طرف حتی اتهام تامین مالی این تشکیلات توسط ولیعهد عربستان، آن قدر سنگین است که ماندن در مجموعه را دشوار می‌کند، اثبات اتهام که دیگر به نظرم می‌شود مثل جنگیدن مجاهدین خلق برای عراق و علیه ایران. از طرف دیگر، آدمی حرفه‌ای که تخصصش و محل روزی‌اش فقط روزنامه نگاریست، مانده است بی‌پناه. گریخته از بی‌بی‌سی و "من و تو"، بدون راه برگشت به ایران و ویلان در تشکیلاتی از بیخ و بن مشکوک وسط شهر گران لندن! شایعه وصل بودن روزنامه به شیوخ عربستان از قبل هم روی زبان‌ها بود، حتی اگر قبل‌تر می‌گفت انشالله گربه است و چشمانش را می‌بست، حالا دیگر در نقطه تصمیم گیری ایستاده است.

فکرم درگیر شد چون همیشه دغدغه خبرنگاری داشتم و می‌دانستم دغدغه به تنهایی کافی نیست، فقط عشق ناب می‌تواند یک نفر را در بلبشوی بی‌دروپیکر خاورمیانه، آگاهانه بکشاند به گرداب بلا. حالا هم به آن خبرنگاری فکر می‌کنم که می‌خواهد عاشقانه خبرنگار بماند، همین.

عکس: متاسفانه اسم عکاس را پیدا نکردم اما از مقاله Honoring Our Colleagues on World Press Freedom Day وام گرفته‌ام

لینک ویکی‌پدیای فارسی شبکه:

https://fa.wikipedia.org/wiki/ایران_اینترنشنال

@shathiat1

/ 0 نظر / 15 بازدید